تاريخ : چهارشنبه 20 آبان 1394 | 0:11 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا




[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 26 تير 1394 | 1:54 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

 

*  دختر ناز من دیروز 18 ماهش تموم شد و وارد 19 ماهگی شد.

*  دیروز با خواهرش آوینا رفتیم درمانگاه و واکسن ملینا رو زدیم.

سه تا بود . یدونش قطره خوراکی بود . یدونه هم تو دستش زدن و آخریش هم تو پاش.

قربونش برم که واسه هر سه تاش کلی گریه کرد.

خدا رو شکر دیگه واکسن نداره تا زمان مدرسه.

تا ظهر اصلا تب نداشت و حالش خوب بود. اما بعد از ظهر که خوابید و بیدار شد یکمی تب داشت و پاش سنگین شده بود و نمی تونست خوب راه بره و خدا رو شکر تا شب خیلی بهتر شد.

*  از خودش بگم که کلی دختر بازیگوشی شده .

*  جعبه لیوان ها رو از تو کابینت بیرون میاره و زیر پاهاش میزاره و از آبریز یخچال واسه خودش تو لیوان آب می ریزه.

بعدشم لیوانو میاره و  توش دست میکنه و به دست و پاهاش می ماله.

*  سیزده تا دندون داره.

*  عاشق آهنگای کلاس زومبای آویناست. در روز چندین بار اصرار می کنه که واسش بزاریم  و برقصه.

*  پیشرفتش تو گفتن کلمات خیلی بهتر شده و این کلمات رو می تونه بگه :

ماما = مامان

بابا = بابا

آب = آب

پر = پردیس - دخترخالش

آبا = آوینا

آ آآآ = آراد - پسر داییش

بِ = بده

مای منه = مال منه

بَه بَه = خوردنی

ازل = غزل

می می = شیر

نِه نِه = نی نی

 

وزن : 11.500

قد : 82



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 13 خرداد 1394 | 1:36 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

 

ملینای من . دختر ناز من. دختر مهربونم . وقتی تو رو کنار خواهرت آوینا می بینم روزی هزار بار از خدا تشکر می کنم که شما دو تا رو بهم داده.

خدا جونم خودت همیشه مراقبشون باش. 

دختر من این کلمات رو میتونه میگه " مامان . بابا . آب . بده . پر (کلاغ پر) . میو (صدای گربه) . 

هر چیزی که تو خونه و اطرافش باشه رو می شناسه. مثل ساعت . تی وی . یخچال . مویابل . تبلت . کنترل .خاله ها . عمه ها . دایی و عموهاش و ....

بازی کلاغ پر رو خیلی دوست داره. به محض اینکه به اسم خودش و یا من و باباش و آوینا می رسه دست میزنه.

بهش میگم ملینا ناهار می خوری؟؟؟ سرشو بالا و پایین میبره و میگه آیه . یعنی آره

بازی آنیسا آنیسا رو هم خیلی دوست داره.

عاشق این شعره : من گلم باز میشم . بسته میشم.

عاشق رقصیدنه . دوست داره آهنگ بزاریم و من و خواهرشم برقصیم.

برنامه تولدت مبارک کانال هدهد رو خیلی دوست داره.

حدیدا موقع شیر خوردن خیلی منو گاز می گیره و بعدشم می خنده.

مکعب های هوش رو تا 8 تا می تونه رو هم بزاره.

حلقه های برج هوش رو همشو رو هم میزاره ولی نامنظم.

همچنان 6 تا دندون داره و 2 تا هم بالا یه کوچولو بیرون اومده که میشه 8 تا.

آب بازی و آب خوردن رو خیلی خیلی دوست داره.



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 | 1:52 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

 

 

 

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 8 ارديبهشت 1394 | 1:05 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

 

دخترک ناز مامان این روزا با خواهرش سرگرمه و کم کم دارن همبازی میشن.

آوینا دنبالش می کنه و اونم تند تند و با خنده فرار می کنه.

وقتی یه خوردنی میبینه میگه : به به به به

هر چیزی که دوست داره داشته باشه میگه : مای من یا منه یعنی مال منه

مامان و بابا رو خیلی خوب و واضح میگه.

کلی هم بازیگوش شده. از رو صندلی میره رو میز ناهار خوری. بعدشم میره رو اوپن آشپزخونه و دست به همه چیز میزنه.

البته خیلیم دختر محتاطیه و با دقت کاراشو انجام میده.

دستمال کاغذی رو برمی داره و کل صورتش رو تمیز می کنه.

وقتی یه خوردنی رو می خواد اصلا نباید تیکش کنیم . خیلی خیلی بدش میاد. اگرم تیکه کردیم باید تیکه بزرگتره رو بهش بدیم.

برعکس خواهرش آوینا قطره آهن و مولتی ویتامین رو اصلا دوست نداره و به زور باید بهش بدیم.

دالی کردن رو خیلی دوست داره.

بهش بگیم ملینا ماهی شو . لباشو آروم تکون تکون میده .

 



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 10 اسفند 1393 | 23:32 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

 

نازنازی مامان واسه خودش خانومی شده. 

خیلی بادقت و با تمرکز یه کاری رو انجام میده.

یه کوچولو هم بازیگوش شده و با خواهرش دو تایی حسابی شیطونی می کنن.

با چنگال تیکه های میوه رو آروم آروم تو دهنش میزاره.

به آب میگه آآآآآآآآ

یوقتایی در کمال تعجب یه کلمه ای رو کاملا شمرده بیان می کنه ولی بعدش هر کاری می کنیم دیگه نمیگه .

موقع غذا خوردن با قاشقش به من و آوینا و بابایی با صدای هواپیما غذا میده. وای که چه خوشمزست اون غذایی رو که تو دهن مون میزاری.

یوقتایی هم واسمون می رقصه.

شعرهای کودکانه و خوندن کتاب داستان رو خیلی دوست داره. خودشم یوقتایی کتابشو بر می داره و الکی به سبک خودش از روش می خونه.

وابستگیش به من خیلی زیاد شده. یوقتایی موقع آشپزی هم باید بغلش کنم.

بازی های رو تبلت رو خیلی دوست داره.

عاشق جعبه ابزار باباییه. امروز پیچ گوشتی رو برداشته بود و تو دیوار و پریز فرو می کرد.

خیلی دوست داره روی آبی که رو زمین ریخته دست بیاره. مخصوصا اگه کفی باشه.

وقتی با ملینا میرم بیرون اصلا دوست نداره دستاشو بگیرم. دوست داره فقط بدو بدو کنه و کسی هم نگیرتش.



ادامه مطلب

[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 24 دی 1393 | 23:54 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

 

درست یک سال پیش تو یه روز سرد زمستونی و در تاریخ 24 دی ماه سال 92 خدای مهربون یه فرشته ناز دیگه رو به ما هدیه داد.

چقدر روزا زود میگذره ...

اصلا باورم نمیشه که ملینای ناز من الان بزرگ شده. راه میره. می خنده. بازیگوش شده. مامان و بابا میگه.

خدا جونم بی نهایت ازت ممنونم از اینکه دو تا از فرشته های نازت رو به ما دادی.

خودت همیشه نگهدارشون باش.

 

وزن : 9590

قد : 75

 





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 20 دی 1393 | 14:08 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

ملینای مامان امسال برای اولین بار با خواهر گلش آوینا به نمایشگاه بزرگ کتاب بندرعباس رفت.

خواهرش آوینا  نقاشی می کشید و اونم بچه ها رو نگاه می کرد :

انتشارات ملینا  زبان :

اینم کتاباش :





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 آذر 1393 | 17:17 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

دخترک قشنگم اولین شب یلدای زندگبت رو با تمام وجود بهت تبریک میگم. امیدوارم همیشه لبت خندون باشه.

و خدای مهربون بهترینها رو واست رقم بزنه.

 

 

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 26 آذر 1393 | 12:56 | نویسنده : مامان آوينا و ملینا

 

دختر یازده مامان هزار ماشالله واسه خودش خانومی شده.

26/8/93 : برای اولین بار یک قدم برداشت. (10 ماه و 5 روزگی)

29/8/93 : چهار قدم برداشت .

الان خیلی بهتر می تونه راه بره. حدودا تا 10 قدم راه میره . میفته  رو زمین. دوباره پا میشه راه میره.

چهار تا دندون داره و اولین دندونش رو 28/8/93 در اورد (10 ماه و 4 روزگی)

بیش از حد بابایی شده. روز به روزم داره شدید تر میشه. حتی اگه امید دستشویی هم بره دنبالش راه میفته و میزنه به در تا بیاد.

اگه امید کس دیگه ای رو بغل کنه سریع دست و پا میزنه که منو بغل کن.

اگه امید بره بیرون و اونو نبره حسابی گریه می کنه.

درکش نسبت به وسایل ریز دور رو برش بیشتر شده. اول خوب بررسی می کنه که ببینه خوردنیه یا نه و غیر خوردنی ها رو  کم پیش میاد بخوره.

اگه یه کار خنده داری کنه و ما بخوایم به کسی نشونش بدیم متوجه میشه و عکس العمل طرف مقابل رو نگاه می کنه.

کنترل تی وی رو بر میداره و رو دکمه هاش میزنه و عکس العملش روی تی وی رو نگاه می کنه .

جوراب و کفش رو سمت پاهاش میبره و همچنین شونه و گیر مو رو تو موهاش میبره. انکار داره میبنده.

حلقه های برج هوش رو  فقط در میاره از جاش.

شعر چشم چشم دو ابرو رو واسش می خونیم. دستشو میبره سمت چشم و دماغ و دهن.

اگه آهنگ شاد باشه با شونه هاش خودشو تکون میده و میرقصه.

عاشق تبلیغ بسته های بی بی انیشتن و نقاشی سنا از شبکه پرشین تونه.

کارتون باب اسفنجی رو خیلی دوست داره.

برای دو سه بار تونسته به خواهرش بگه " آواوا " یعنی آوینا

من و امید رو هم میگه " ماماما " و " بابابا " 

.........

خدا جونم ازت ممنونم.



ادامه مطلب

[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد